نظامی (اقبال نامه)/مغنی برآرای لحنی درست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | نظامی (اقبال نامه) (مغنی برآرای لحنی درست) از نظامی |
' |
| مغنی برآرای لحنی درست | که این نیست ما را خطائی نخست | |
| بدان لحن بردن توان بامداد | همه لحنهای جهان را زیاد | |
| فلاطون چو در رفتن آمد چه گفت؟ | که ما نیز در خاک خواهیم خفت | |
| چنان شد حکایت در آن مرز و بوم | که بالغترین کس منم زاهل روم | |
| چو در پردهی مرگ ره یافتم | ز هر پردهای روی برتافتم | |
| بدان طفل مانم که هنگام خواب | به گهوارهی خوابش آید شتاب | |
| به خفتن منش رهنمون آیدش | نداند که این خواب چون آیدش | |
| درین چار طبع مخالف نهاد | که آب آمد و آتش و خاک و باد | |
| چگونه توان راستی یافتن | ز کژی بباید عنان تافتن | |
| بود چار دیوار آن خانه سست | که بنیادش اول نباشد درست | |
| گذشت از صد و سیزده سال من | به ده سالگان ماند احوال من | |
| همان آرزو خواهیم در سرست | کهن من شدم آرزو نوترست | |
| بدین آرزو چون زمانی گذشت | فلک فرش او نیز هم درنوشت | |
| انجامش روزگار والیس | . . . | |
| سرودی بر آهنگ فریاد من | مغنی به یادآرد بر یاد من | |
| مگر بگذرم زاب این هفت رود | بکن شادم از شادی آن سرود | |
| چو والیس را سر درآمد به خواب | درافکند کشتی به طوفان آب | |
| نشسته رفیقان یاریگرش | به یاریگری چون فلک برسرش | |
| چو بر ناتوان یافت تیمار دست | تنومند را ناتوانی شکست | |
| ز نیروی طالع خبر باز جست | بناهای اوتاد را یافت سست | |
| ستاره دل از داد برداشته | ستمگر شده داد بگذاشته | |
| به آن همنشینان که بودند پیش | خبر داد از اندازه عمر خویش | |
| چنین گفت کایمن مباشید کس | از این هفت هندوی کحلی جرس | |
| که این اختران گر چه فرخ پیند | ز نافرخی نیز خالی نیند | |
| چو نحس اوفتد دور سیارگان | بود دور دور ستمکارگان | |
| شمار ستم تا نیاید به سر | به گیتی نیاید کسی دادگر | |
| چو باز اختر سعد یابد قران | به نیکی رسد کار نیک اختران | |
| فلک تا رسیدن بدان بازگشت | ورقهای ما باری اندر نوشت | |
| چو گفت این پناهنده را کرد یاد | فروبست لب دیده برهم نهاد |