نظامی (اقبال نامه)/ببار ای مغنی نوائی شگفت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | نظامی (اقبال نامه) (ببار ای مغنی نوائی شگفت) از نظامی |
' |
| ببار ای مغنی نوائی شگفت | گرفته رها کن که خوابم گرفت | |
| وگر زان ترنم شوم خفته نیز | نبینم مگر خواب آشفته نیز | |
| چو آمد گه عزم فرفوریوس | بنه بر شتر بست و بنواخت کوس | |
| به همصحبتان گفت کاین باغ نغز | که منظور چشمست و ریحان مغز | |
| چو پایندگی نیستش در سرشت | چه تاریک دوزخ چه روشن بهشت | |
| ز دانائی ماست ما را هراس | که از رهزن ایمن نشد ره شناس | |
| کمان گر همیشه خمیده بود | قبا دوز را قب دریده بود | |
| ترازوی چربش فروشان به رنگ | بود چرب و چربی ندارد به سنگ | |
| همه ساله محمل کش بار گنج | نیاساید از محنت و درد و رنج | |
| چو پرداخت زین نقش پرگار او | کشیدند خط نیز بر کار او |