ناصر خسرو (قصاید)/مر چرخ را ضرر نیست وز گردشش خبر نیست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | ناصر خسرو (قصاید) (مر چرخ را ضرر نیست وز گردشش خبر نیست) از ناصر خسرو |
' |
| مر چرخ را ضرر نیست وز گردشش خبر نیست | عالم یکی درختی استکهش جز بشر ثمر نیست | |
| حصنی قوی است کورا دیوار هست و در نیست | بازی است کهش تذروان جز جنس جانور نیست | |
| چون گربه جز که فرزند چیزی دگرش خور نیست | آن راست نیکبختی کو را چنین پدر نیست | |
| زین بد پدر کسی را درخورد جز حذر نیست | زیرا ز بیفایی شکرش بی حجر نیست | |
| جز غدر و مکر او را چیزی دگر هنر نیست | دستان و بند او را اندازه نی و مر نیست | |
| جز صبر تیر او را اندر جهان سپر نیست | مرغی است صبر کو را جز خیر بال و پر نیست | |
| وان مرغ را بجز غم خور دانهی دگر نیست | بر خیز و پای او گیرگر هست رو وگر نیست | |
| تا بگذرد زمانه کهش کار جز گذر نیست | ابر زمانه را جز غدر و جفا مطر نیست | |
| مر دود آتشش را جز مکر و شر شرر نیست | شاهی است کش جز آفات نه خیل و نه حشر نیست | |
| وز خلق لشکرش جز بیدین و بد گهر نیست | اوباش و خیل او را بر اهل دین ظفر نیست | |
| بیدین خر است بیشک ورچه به چهره خر نیست | بیدین درخت مردم بید است بارور نیست | |
| داند خرد که مردم این صورت بشر نیست | بل جز که داد و دانش بر شخص مرد سر نیست | |
| گرگ است نیست مردم آن کس که دادگر نیست | برتر ز داد و دانش اندر جهان اثر نیست | |
| بهتر ز بار حکمت بر شاخ نفس بر نیست | خوشتر ز قول دانا زی عاقلان شکر نیست | |
| بگریز از انکه فخرش جز اسپ و سیم و زر نیست | ورچه سرو ندارد تودان که جز بقر نیست | |
| هر چند هست بد مار از مرد بد بتر نیست | با فعل بد منافق جز مار کور و کر نیست | |
| ور نیست بد منافق پس آب تیره تر نیست | از مردمی برون است هر کو نکوسیر نیست | |
| بهتر ز دین بهی نیست بتر ز کفر شر نیست | دانش گزین که دانش آبی کهش کدر نیست | |
| آبی که جز دل و جان آن آب را ثمر نیست | جز بر کنار این آب یاقوت بر شجر نیست | |
| چون برگ او به زینت دیبای شوشتر نیست | آهنگ این شجر کن گر سرت پر بطر نیست | |
| کز بادیهی جهالت جز سوی او مفر نیست | زیرا که جاهلان را جز در سقر مقر نیست | |
| نیکوسمر شو ایرا مردم بجز سمر نیست | آن را که در دماغش مر دیو را ممر نیست | |
| بر حجت خراسان جز پند مشتهر نیست | وین شعر من مراو را جز پند و زیب و فر نیست | |
| این بس بصر دلش را گر در دلش بصر نیست | زیرا که جز معانی بر قول او صور نیست | |
| بر جامهیسخنهاش جز معنی آستر نیست | چون پندهاش پندی جز در قران مگر نیست |