ناصر خسرو (قصاید)/از صحبت خلق دل گسستم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | ناصر خسرو (قصاید) (از صحبت خلق دل گسستم) از ناصر خسرو |
' |
| از صحبت خلق دل گسستم | اندیشه ندیم دل بسستم | |
| در آب نمیدی آن ردا را | کش طمع طراز بود شستم | |
| چون سایه جهان پس من آمد | چون دید که من ازو بجستم | |
| جویندهی جسته گشت، از من | میجست چو من همیش جستم | |
| وان دیو که پیش من همی رفت | بر پای بماند و من نشستم | |
| برگردن من نشسته بودی | و اکنونش به زیر پای خستم | |
| برگشت زمن بشست دستش | چون شسته شد از هواش دستم | |
| لیکن نرهم همی ز قومش | هرچند زمکر او بجستم | |
| یک چند میان جمع دیوان | تا کور بدم چو دیو ز ستم | |
| از لشکرشان سپس نماندم | تا بود چو کاهشان سپستم | |
| لیکن ببرید دیوم از من | چون دید که من چنو نه مستم | |
| من دست هوا به حبل حکمت | بستم به سزا و سخت بستم | |
| بر چرخ رسید بانگ و نامم | منگر به حدیث نرم و پستم | |
| این امت بتپرست را بین | آویخته حلقشان به شستم | |
| خواهند همی که همچو ایشان | من جز که خدای را پرستم | |
| والله که همی نخورد خواهم | با شکر بتپرست پستم | |
| در من نرسند ازانکه بیش است | از ششصدشان به فضل شستم | |
| چون من نبود کسی که بیش است | از قامت او بسی بدستم | |
| ای شاد شده بدانکه یک چند | چون مویه گران همی گرستم | |
| پیوسته شدم نسب به یمگان | کز نسل قبادیان گسستم | |
| از خاکم اگر بکند دیوت | در سنگ بر غم تو برستم | |
| تیغ حجت به روز روشن | در حلق امام تو شکستم | |
| مردیم چنانکه تو بخواهی، | ای دیو، بهر کجا که هستم | |
| دل در شکمش به تیر برهان | هرچند نخواستی تو خستم | |
| بیمار و شکستهدل شدهستند | از قوت حجت درستم | |
| هر سال یکی کتاب دعوت | به اطراف جهان همی فرستم | |
| تا داند خصم من که چون تو | در دین نه ضعیف و خوار و سستم |