منوچهری (قصاید و قطعات)/نوبهار آمد و آورد گل و یاسمنا
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | منوچهری (قصاید و قطعات) (نوبهار آمد و آورد گل و یاسمنا) از منوچهری |
' |
| نوبهار آمد و آورد گل و یاسمنا | باغ همچون تبت و راغ بسان عدنا | |
| آسمان خیمه زد از بیرم و دیبای کبود | میخ آن خیمه ستاک سمن و نسترنا | |
| بوستان گویی بتخانهی فرخار شدهست | مرغکان چون شمن و گلبنکان چون وثنا | |
| بر کف پای شمن بوسه بداده وثنش | کی وثن بوسه دهد بر کف پای شمنا | |
| کبک ناقوسزن و شارک سنتورزنست | فاخته نایزن و بط شده طنبورزنا | |
| پردهی راست زند نارو بر شاخ چنار | پردهی باده زند قمری بر نارونا | |
| کبک پوشیده به تن پیرهن خز کبود | کرده با قیر مسلسل دو بر پیرهنا | |
| پوپوک پیکی، نامه زده اندر سر خویش | نامه گه باز کند، گه شکند بر شکنا | |
| فاخته راست بکردار یکی لعبگرست | در فکنده به گلو حلقهی مشکین رسنا | |
| از فروغ گل اگر اهرمن آید بر تو | از پری بازندانی دو رخ اهرمنا | |
| نرگس تازه چو چاه ذقنی شد به مثل | گر بود چاه ز دینار و ز نقره ذقنا | |
| چونکه زرین قدحی بر کف سیمین صنمی | یا درخشنده چراغی به میان پرنا | |
| وان گل نار بکردار کفی شبرم سرخ | بسته اندر بن او لختی مشک ختنا | |
| سمن سرخ بسان دو لب طوطی نر | که زبانش بود از زر زده در دهنا | |
| وان گل سوسن مانندهی جامی ز لبن | ریخته معصفر سوده میان لبنا | |
| ارغوان بر طرف شاخ تو پنداری راست | مرغکانند عقیقین زده بر بابزنا | |
| لاله چون مریخ اندر شده لختی به کسوف | گل دوروی چو بر ماه سهیل یمنا | |
| چون دواتی بسدینست خراسانیوار | باز کرده سر او، لاله به طرف چمنا | |
| ثوب عتابی گشته سلب قوس قزح | سندس رومی گشته سلب یاسمنا | |
| سال امسالین نوروز طربنا کترست | پار وپیرار همیدیدم، اندوهگنا | |
| این طربناکی و چالاکی او هست کنون | از موافق شدن دولت با بوالحسنا |