منوچهری (قصاید و قطعات)/نبیذ پیش من آمد به شاطی برکه
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | منوچهری (قصاید و قطعات) (نبیذ پیش من آمد به شاطی برکه) از منوچهری |
' |
| نبیذ پیش من آمد به شاطی برکه | به خنده گفتم: طوبی لمن یری عکه | |
| خوشم نبیذ و خوشا روی آنکه داد نبیذ | خوشم جوانی و این بوستان و این برکه | |
| من و نبیذ و به خانه درون سماع و رباب | حسود بر در و بسیار گوی در سکه | |
| مرا تو گویی میخوردنست اصل فساد | به جان تو که همیآیدم ز تو ضحکه | |
| اگر فساد کند هر که او نبیذ خورد | بسا فساد که در یثربست و در مکه | |
| ور این فساد ز من دست باز دار و برو | که نیست با تو مرا نی نکاح و نی شرکه | |
| چرا نبیذ حرامست و هست سرکه حلال | نه هم نبیذ بود ابتدا از آن سرکه؟ | |
| نبیذ تلخ چه انگوری و چه میویزی | سپید سیم چه با سکه و چه بیسکه | |
| کجا نبیذست آنجا بود جوانمردی | کجا نبیذست آنجایگه بود برکه |