منوچهری (قصاید و قطعات)/دوستان! وقت عصیرست و کباب
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | منوچهری (قصاید و قطعات) (دوستان! وقت عصیرست و کباب) از منوچهری |
' |
| دوستان! وقت عصیرست و کباب | راه را گرد نشاندهست سحاب | |
| سوی رز باید رفتن به صبوح | خویشتن کردن مستان و خراب | |
| نیمجوشیده عصیر از سر خم | درکشیدن، که چنینست صواب | |
| رادمردان را هنگام عصیر | شاید ار مینبود صافی و ناب | |
| تا دو سه روز درین سایهی رز | آب انگور گساریم به آب | |
| بفروزیم همی آتش رز | گسترانیم بر او سرخ کباب | |
| تاک رز باشدمان شاسپرم | برگ رز باشد دستار شراب | |
| نقل ما خوشهی انگور بود | از بر سر بر چون پرعقاب | |
| بانگ جوشیدن می باشدمان | نالهی بر بط و طنبور و رباب |