منوچهری (قصاید و قطعات)/در خمار می دوشینم ای نیک حبیب
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | منوچهری (قصاید و قطعات) (در خمار می دوشینم ای نیک حبیب) از منوچهری |
' |
| در خمار می دوشینم ای نیک حبیب | آب انگور دو سالینهم فرموده طبیب | |
| آب انگور فرازآور یا خون مویز | که مویز ای عجبی هست به انگور قریب | |
| شود انگور زبیب آنگه کش خشک کنی | چون بیاغاری انگور شود، خشک زبیب | |
| این زبیب ای عجبی مردهی انگور بود | چون ورا تر کنی زنده شود اینت غریب | |
| می بباید که کند مستی و بیدار کند | چه مویزی و چه انگوری، ای نیک حبیب | |
| ما بسازیم یکی مجلس، امروزین روز | چون برون آید از مسجد آدینه خطیب | |
| بنشینیم همه عاشق و معشوق به هم | نه ملامتگر ما را و نه نظاره رقیب | |
| می دیرینه گساریم به فرعونی جام | از کف سیم بناگوشی با کف خضیب | |
| جرعه برخاک همیریزیم از جام شراب | جرعه بر خاک همیریزد آزاده ادیب | |
| ناجوانمردی بسیار بود، چون نبود | خاک را از قدح مرد جوانمرد نصیب |