محتشم کاشانی (قطعات)/زیب اتراک جهان فخر هنرمندان عصر
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (قطعات) (زیب اتراک جهان فخر هنرمندان عصر) از محتشم کاشانی |
' |
| زیب اتراک جهان فخر هنرمندان عصر | آن که چرخ بیهنر با بخت او پرخاش کرد | |
| پیری آن غواص بحر حکمت و گنج و هنر | شمهای از موشکافیهای پنهان فاش کرد | |
| مثقبی باریکتر از فکر خود ترتیب داد | سی و یک سوراخ در یک دانه خشخاش کرد | |
| میرزا جانی به یک آن سرو سرا بستان لطف | از جهان چون خیمه زد بر طرف انهار بهشت | |
| یک شبش در خواب دیدم با رخی کز عکس آن | بر زمین و آسمان میتافت انوار بهشت | |
| گفتم ای گل چیست تاریخ تو و جایت کجاست | غنچهی خندان گشود و گفت گلزار بهشت | |
| فوت امیر چندان آمد گران بر ایام | کز بار آن مصیبت پشت فلک دو تا شد | |
| چون در ریاض هستی نخل مراد ما بود | تاریخ رحلتش نیز نخل مراد ما شد | |
| نخل باغ دل امیر گلرخ نسرین عذار | کز خط او داشت خجلت سنبل اندر بوستان | |
| از سموم مرگ چون گلبرگ پژمرده شده | خط نو بود اندکی پیرامن رویش عنان | |
| از اجل مهلت اگر مییافت تا سال دگر | آن زمان تاریخ او میشد امیر نوخطان | |
| ملا ابوالحسن که در محیط وجود او | زین خاکدان رساند به افلاک موج فضل | |
| چون کرد رو به ملک عدم ز آسمان رسید | تاریخ فوت گشتن او ماه اوج فضل | |
| سید عالی نسب قاضی عمادالدین که شد | صد خلل در کار شرع از فوت آن عالیجناب | |
| چون ز دانش داشت ملک شرع در زیر نگین | شاه ملک شرع شد تاریخش از روی حساب | |
| بر سر تربتی رسیدم دوش | خرم و غم زدا و محنت کاه | |
| نور مهر علی و عترت او | زان مکان رفته تا به ذروهی ماه | |
| با من آن روز از قضا بودند | جمعی از اهل معرفت همراه | |
| گفتم این خاک کیست شخصی گفت | خاک پاک حسین عینالله | |
| گفتم آگه نیم ز تاریخش | از همان مصرعم نمود آگاه |