محتشم کاشانی (غزلیات از رسالهی جلالیه)/عشقت زهم برآورد یاران مهربان را
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات از رسالهی جلالیه) (عشقت زهم برآورد یاران مهربان را) از محتشم کاشانی |
' |
| عشقت زهم برآورد یاران مهربان را | از همچو مرگ به گسست پیوند جسم و جان را | |
| تا طرح هم زبانی با این و آن فکندی | کردند تیز برهم صد همزبان را | |
| از لطف عام کردی در بزم خاص باهم | در نیم لحظه دشمن صد ساله دوستان را | |
| جمعی که باهم اول بودند راست چون تیر | در کینهی هم آخر کردند زه کمان را | |
| باد ستیزه برخاست وز یکدیگر جدا کرد | مانند دود آتش اهل دو دودمان را | |
| شهری ز آشنایان پر بود ای یگانه | بیگانه کرد عشقت از هم یگان یگان را | |
| صد دست عهد باهم دست تو از کناره | شمشیر بر میان زد پیوند این و آن را | |
| ما با کسی که بودیم پیوسته بر در مهر | باب النزاع کردیم آن طرفه آستان را | |
| با محتشم رفیقی طرح رقابت افکند | کی ره به خاطر خود میدادم این گمان را |