محتشم کاشانی (غزلیات)/یک دلان خوش دلی از فتح سلطان یافتند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (یک دلان خوش دلی از فتح سلطان یافتند) از محتشم کاشانی |
' |
| یک دلان خوش دلی از فتح سلطان یافتند | دشمنان سر باختند و دوستان جان یافتند | |
| مژده را شد بال و پر پیدا که موران ضعیف | قوت عنقا ز تشریف سلیمان یافتند | |
| رنج بیماران مرفوع الطمع را باد برد | کز مسیحا نسخهی پر فیض درمان یافتند | |
| ز آفتاب فتنه گشتند ایمن از دوران که باز | خویش را در سایه دارای دوران یافتند | |
| دست سلطان را قوی کردند ارباب دعا | فتنه را با ملک چون دست و گریبان یافتند | |
| کرد بی زحمت در انگشت سلیمان دست غیب | در سواد ملک آن خاتم که دیوان یافتند | |
| مرغ اقبالی که دیر از ناز میآمد فرود | آخر از نصرت تو را بر بام ایوان یافتند | |
| بر زمین بارند آمین بس که اهل آسمان | محتشم را بهر این دولت دعا خوان یافتند |