محتشم کاشانی (غزلیات)/یک جهان شوخی به یک عالم حیا آمیختند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (یک جهان شوخی به یک عالم حیا آمیختند) از محتشم کاشانی |
' |
| یک جهان شوخی به یک عالم حیا آمیختند | کان دو رعنا نرگس از بستان حسن انگیختند | |
| دست دعوی از کمان ابرویش کوتاه بود | زان جهت بردند و از طاق بلند آویختند | |
| بود پنهان در یکتایی که در آخر زمان | بهر پیدا کردن آن خاک آدم بیختند | |
| ریخت هرجا هندوی جانش به ره تخم فریب | از هوا مرغان قدسی بر سر هم ریختند | |
| خلق را حسنش رهانید آن چنان از ما سوی | کز مه کنعان زلیخا مشربان بگریختند | |
| بست چون پیمان به دلها عشق تو پیوند او | دیده پیوندان ز هم پیوندها بگسیختند | |
| پیش از آن کز آب و خاک آدم آلایندهست | عشق پاک او به خاک محتشم آمیختند |