محتشم کاشانی (غزلیات)/یار از جعد سمنسا مشک بر گل ریخته
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (یار از جعد سمنسا مشک بر گل ریخته) از محتشم کاشانی |
' |
| یار از جعد سمنسا مشک بر گل ریخته | یاسمن را باغبان بر پای سنبل ریخته | |
| زا لطافت گشته عنب بیز و مشک افشان هوا | یا صباگرد از خم آن زلف و کاکل ریخته | |
| تاب کاکل داده و افکنده سنبل را به تاب | چهره از خوی شسته و ابر به رخ گل ریخته | |
| در میان شاهدان گل دگر باد بهار | کرده گل ریزی که خون از چشم بلبل ریخته | |
| غافل است از دیدهی خون ریز شورانگیز من | آن که خونم را به شمشیر تغافل ریخته | |
| خون گرم عاشقان گوئی ز خواریهای عشق | آب حمام است کان گل بیتامل ریخته | |
| محتشم زاری کنان در پای سرو سر کشت | آبروی خویش از عین تنزل ریخته |