محتشم کاشانی (غزلیات)/گفتمش دم به دم آزار دل زار مکن
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (گفتمش دم به دم آزار دل زار مکن) از محتشم کاشانی |
' |
| گفتمش دم به دم آزار دل زار مکن | گفت اگر یار مکنی شکوه ز آزار مکن | |
| گفتمش چند توان طعنه ز اغیار شنید | گفت از من بشنو گوش باغیار مکن | |
| گفتم از درد دل خویش به جانم چه کنم | گفت تا جان شودت درد دل اظهار مکن | |
| گفتم آن به که سر خویش فدای تو کنم | از میان تیغ برآورد که زنهار مکن | |
| گفتمش محتشم دلشده را خوار مدار | گفت خورد از پی عزت او خوار مکن |