محتشم کاشانی (غزلیات)/گرچه ناچار از درت ای سرو رعنا میروم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (گرچه ناچار از درت ای سرو رعنا میروم) از محتشم کاشانی |
' |
| گرچه ناچار از درت ای سرو رعنا میروم | از گرفتاری دلم اینجاست هرجا میروم | |
| رفتنم را بس که میترسم کسی مانع میشود | میروم امروز و میگویم که فردا میروم | |
| رفته خضر ره ز پیش اما من گم کرده پی | هست تا سر میکشم یا هست تا پا میروم | |
| عقل و دین و دل که مخصوصند بهر الفتت | میگذارم با تو وحشی انس تنها میروم | |
| میروم در پی بلای هجر از یاد وصال | اشگم از چشم بلا بین میرود تا میروم | |
| گفتیم کی خواهی آمد باز حال خود بگو | حال من در پردهی غیب است حالا میروم | |
| وای بر من محتشم ز غایت بیچارگی | در رهی کانرا نهایت نیست پیدا میروم |