محتشم کاشانی (غزلیات)/چون نمودی رخ به من یک لحظه بدخوئی مکن
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (چون نمودی رخ به من یک لحظه بدخوئی مکن) از محتشم کاشانی |
' |
| چون نمودی رخ به من یک لحظه بدخوئی مکن | شربت دیدار شیرین به ترش روئی مکن | |
| میکنم گر بیخ عیش خویش میگوئی بکن | میکنم گر قصد جان خویش میگوئی مکن | |
| با بدان نیکی ندارد حاصلی غیر از بدی | گر بخود بد نیستی با غیر نیکوئی مکن | |
| غمزهات محتاج افسون نیست در تسخیر خلق | صاحب اعجاز را تعلیم جادوئی مکن | |
| من که خود کم کردهام دل در رهت دادم مده | عاشق بیداد را خوش دل به دلجوئی مکن | |
| گر درین دیوان گناه ما خطای عاشقی است | گو کسی در نامهی ما این خطا شوئی مکن | |
| ترک بد خوئی کن اما با گدای پرهوس | گرچه باشد محتشم زنهار خوش خوئی مکن |