محتشم کاشانی (غزلیات)/نامسلمان پسری خون دلم خورد چو آب
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (نامسلمان پسری خون دلم خورد چو آب) از محتشم کاشانی |
' |
| نامسلمان پسری خون دلم خورد چو آب | که به مستی دل مرغان حرم کرده کباب | |
| کار بر مرغ دلم در کف طفلی شده است | آن چنان تنگ که گلشن بودش چنگ عقاب | |
| شاهد عشق حریفیست که گر یابد دست | میکند دست به خون ملکالموت خضاب | |
| چهرهی هجر به خواب آید اگر عاشق را | کشدش خوف به مهد اجل از بستر خواب | |
| لرزه بر دست نسیم افتد اگر برگیرد | به سر انگشت خیال از رخ او طرف نقاب | |
| تو که داری سر شاهنشهی کشور دل | فکر ملک دل ما کن که خرابست خراب | |
| محتشم را دم آبی چو ز تیغت دادی | دم دیگر به چشانش که ثوابست ثواب |