محتشم کاشانی (غزلیات)/مبین به چشم کم ای شوخ نازنین ما را
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (مبین به چشم کم ای شوخ نازنین ما را) از محتشم کاشانی |
' |
| مبین به چشم کم ای شوخ نازنین ما را | گدای کوی توام همچنین مبین ما را | |
| هنوز سجدهی آدم نکرده بود ملک | که بود گرد سجود تو بر جبین ما را | |
| گذر به تربت ما یار کمتر از همه کرد | گمان بیاری او بود بیش ازین ما را | |
| به دستیاری ما ناید آن مسیح نفس | اگر بود ید بیضا در آستین ما را | |
| طبیب ما که دمش پاس روح میدارد | چه حکمت است که میدارد اینچنین ما را | |
| نگین خام عشق است گوهر دل و نیست | به غیر حرف وفا نقش آن نگین ما را | |
| بلاگزینی ما اختیاری ما نیست | خدا نداده دل عافیت گزین ما را | |
| گناه یک نفس آن مه به مجلس از ما دید | که بند کرد در آن زلف عنبرین ما را | |
| ز آه ما به گمانی فتاده بود امشب | که مینمود پیاپی به همنشین ما را | |
| بیار پیک نظر محتشم نهفته فرست | که قاطعان طریقند در کمین ما را |