محتشم کاشانی (غزلیات)/شبی که بر دلم آن ماه پاره میگذرد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (شبی که بر دلم آن ماه پاره میگذرد) از محتشم کاشانی |
' |
| شبی که بر دلم آن ماه پاره میگذرد | مرا شرارهی آه از ستاره میگذرد | |
| خراش دل ز سبک دستی کرشمهی او | به نیم چشم زدن از شماره میگذرد | |
| دلم بر آتش غیرت کباب میگردد | چو تیرش از جگرپاره پاره میگذرد | |
| ز رخش صبر و شکیبایی آن گزیده سوار | پیاده میکندم چون سواره میگذرد | |
| مشو به سنگدلیهای خویشتن مغرور | که تیر آه من از سنگ خاره میگذرد | |
| تو ای طبیب ازین گرمتر گذر قدری | بر آن مریض که کارش ز چاره میگذرد | |
| به صد فسون بتان محتشم ز دین نگذشت | ولی اگر تو کنی یک اشاره میگذرد |