محتشم کاشانی (غزلیات)/ز کج بینی به زلفت نسبت چین ختن کردم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (ز کج بینی به زلفت نسبت چین ختن کردم) از محتشم کاشانی |
' |
| ز کج بینی به زلفت نسبت چین ختن کردم | غلط بود آن چه من دیدم خطا بود آن چه من کردم | |
| اگر از محنت غربت بمیرم جای آن دارد | که بهر چون تو بدخوئی چرا ترک وطن کردم | |
| اگر از تربتم بوی وفا ناید عجب نبود | که خاک پای آن بدمهر را عطر کفن کردم | |
| چو گوی از غم به سر میغلطم و بر خاک میگردم | که خود را از چه سرگردان آن سیمین بد نکردم | |
| به زور غصهام کشت آن که عمری از برای او | گرفتم کوه غم از پیش و کار کوهکن کردم | |
| تواکنون گر دلی داری به سر کن محتشم با او | که من خود ترک آن سنگین دل پیمانشکن کردم |