محتشم کاشانی (غزلیات)/ز مهیست داغ بر دل که ندیدهام هنوزش
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (ز مهیست داغ بر دل که ندیدهام هنوزش) از محتشم کاشانی |
' |
| ز مهیست داغ بر دل که ندیدهام هنوزش | ز گلیست خار در کف که نچیدهام هنوزش | |
| ز لبی است کام جانم چو گلوی شیشه پرخون | که به جرئت تخیل نگزیدهام هنوزش | |
| ز شراب لعل یاری شده مشربم دگرگون | که به لب رسیده اما نچشیدهام هنوزش | |
| به کشاکشم فکنده سر زلف تابداری | که به سوی خویش یک مو نگشیدهام هنوزش | |
| دل پرده سوز دارد هوس لباس دردی | که به قد طاقت او نبریدهام هنوزش | |
| به برم لباس غیرت شده نام خرقهای را | که ز جیب تا به دامن ندریدهام هنوزش | |
| ز دریچهی محبت به دلم فتاده پرتو | ز همه جهان فروزی که ندیدهام هنوزش | |
| همه کس شنیده آمین ز فرشته بر دعایی | که ز زیر لب برآن بت ندمیدهام هنوزش | |
| که ز محتشم رساند به مه من این غزل را | که من گدا به خدمت نرسیدهام هنوزش |