محتشم کاشانی (غزلیات)/زهی طغیان حسنت بر شکیب کار من باعث
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (زهی طغیان حسنت بر شکیب کار من باعث) از محتشم کاشانی |
' |
| زهی طغیان حسنت بر شکیب کار من باعث | ظهورت بر زوال عقل دعوی دار من باعث | |
| ندانم از تو هر چند از ستم فرمایی آزارم | که آن حسن ستم فرماست بر آزار من باعث | |
| تو تا غایت نبودی خانمان ویران کن مردم | تو را شد بر تطاول پستی دیوار من باعث | |
| ز کس حرمت دوشم چه خود را دور میداری | که ایمای تو شد بر جرات اغیار من باعث | |
| خدا خون جهانی از تو خواهد خواست چون کرده | جهان را بر خرابی دیدهی خونبار من باعث | |
| دگر در عشوه خواهم کرد گم ضبط زبان تا کی | شود لطف کمت بر رنجش بسیار من باعث | |
| سبک کردم عیار خویش از این غافل که خواهد شد | بر استیلای نازش خفت مقدار من باعث | |
| گره بر رشتهی ذکر ملایک میتواند زد | سر زلفت که شد بر بستن زنار من باعث | |
| گزیدم صد ره انگشت تحیر چون ز محرومی | به زیر تیغ شد بر زخم او زنهار من باعث | |
| ز ذوق امروز مردم حال غیر از وی چو پرسیدم | که بر اعراض پنهانی شد استغفار من باعث | |
| غم او محتشم بستی در نطقم اگر گه | نگشتی اقتضای طبع بر گفتار من باعث |