محتشم کاشانی (غزلیات)/زلفش مرا به کوشش خود میکشد به بند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (زلفش مرا به کوشش خود میکشد به بند) از محتشم کاشانی |
' |
| زلفش مرا به کوشش خود میکشد به بند | گیسو به پشت گرمی آن گردن بلند | |
| شمشیر قاطع اجل است آلت نجات | آنجا که گردن دل من مانده در کمند | |
| صد اختراع میکند از جلوههای خاص | قد بلندش از حرکت کردن سمند | |
| از اضطراب درد تو بر بستر هلاک | افتادهام چنان که در آتش فتد سپند | |
| من ناصبور و طبع تو بسیار ذیرانس | من ناتوان و عشق تو بسیار زوردمند | |
| قارون نیم که از تو توانم خرید بوس | دشنام را که کردهای ارزان بگو چند |