محتشم کاشانی (غزلیات)/دوستم با تو به حدی که ز حد بیرونست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (دوستم با تو به حدی که ز حد بیرونست) از محتشم کاشانی |
' |
| دوستم با تو به حدی که ز حد بیرونست | دشمنم نیز به نوعی که ز شرح افزون است | |
| معنی دوستی از گفت و شنو مستغنی است | صورت دشمنی آن به که نگویم چونست | |
| دامن عصمت گل چون دردا ز صحبت خار | اشک بلبل نتوان گفت چرا گلگونست | |
| پای خسرو اگر از دست طمع در گل نیست | کوه کن تا کمر از گریه چرا در خونست | |
| وادی رشک مقامیست که از بوالعجبی | لیلی آنجا به صد آشفتگی مجنون است | |
| دارد از دست رقیبان دلی از بیم دو نیم | سگ لیلی که ز حی پیک ره هامون است | |
| بوالهوس راست ز خوبان طمع بوس و کنار | ورنه عاشق به همین گفت و شنو ممنون است | |
| ترسم آخر کندت عاشق و مفتون رقیب | فلک این نوع که بر رغم من محزون است | |
| محتشم بشنو و در عذر جفاها مشنو | سخن او که یک افسانه و صد افسونست |