محتشم کاشانی (غزلیات)/با خط آن سلطان خوبان را جمالی دیگر است
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (با خط آن سلطان خوبان را جمالی دیگر است) از محتشم کاشانی |
' |
| با خط آن سلطان خوبان را جمالی دیگر است | بسته هر موی او صاحب کمالی دیگر است | |
| نیست در بتخانهی مارا غیر فکر روی دوست | ما درین فکریم و مردم را خیالی دیگر است | |
| پیش رویت چون به یک دم جان ندادیم از نشاط | هردم از روی تو ما را انفعالی دیگر است | |
| گر بود ما را دو عید از دیدنت نبود بعید | زان که هر طاقی ز ابرویت هلالی دیگر است | |
| سگ از آن کس به که چون شد با غزالی آشنا | باز چشمش در پی وحشی غزالی دیگر است | |
| محتشم چون هر زمان حالی دگر دارد ز عشق | هر غزل از گفتهی او حسب و حالی دیگر است |