محتشم کاشانی (غزلیات)/ای از می غرور تو لبریز جام ناز
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (ای از می غرور تو لبریز جام ناز) از محتشم کاشانی |
' |
| ای از می غرور تو لبریز جام ناز | شیرین ز تلخی تو لب حسن و کام ناز | |
| طبع مدقق حرکت سنج می نهد | بر جز و جزو از حرکات تو نام ناز | |
| ایزد برای لذت وصل آفرید و بس | معشوق را به عاشق خود در مقام ناز | |
| یک سر نمانده بر تن و آن شوخ را هنوز | تیغ کرشمه نیم کشست از نیام ناز | |
| مجنون ز انتظار کشیدن هلاک شد | ای ناقه درکش از کف لیلی زمام ناز | |
| هرگز ز چشم دیر نگاهش به ملک دل | پیک نظر نیاورد الا پیام ناز | |
| مجنونم از تغافل چشمش که بس خوشست | با رغبت زیاده ز حد التیام ناز | |
| من ناصبور و مانده در وصل را کلید | در زیر پای شاهد سنگین خرام ناز | |
| شد سر گران ز گلشن خاکم روان بلی | بوی نیاز خورده دگر بر مشام ناز | |
| گفتم عیادتی که سبک گشته گام روح | گفتا تحملی که گران است گام ناز | |
| در زیر تیغ میدهد از انتظار جان | صیدی که همچو محتشم افتد به دام ناز |