محتشم کاشانی (غزلیات)/از نسیم آن خطم در حیرت از صنع اله
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (از نسیم آن خطم در حیرت از صنع اله) از محتشم کاشانی |
' |
| از نسیم آن خطم در حیرت از صنع اله | کز گل انسان برآورد این عبیرافشان گیاه | |
| شوق بر صبر این سپه بگماشتی گر داشتی | او عنان عشوهی خود من عنان دل نگاه | |
| چون به دل بردن درآید دلبر سیمین بدن | از سرو افسر برآید خسرو زرین کلاه | |
| نیست چیزی در مذاق من مقابل با بهشت | غیر از آن لذت که ایزد آفرید اندر گناه | |
| در تصرف عشوهات از چان ستانان دل ستان | وز تطاول غمزهات از تاجداران باج خواه | |
| جز گناه عشق خوش لذت ز هر حرفی که بود | کردم استغفار و برگشتم خدا بر من گواه | |
| ارزن اندر آسیا سالمتر است از من که هست | بار عشق او چو کوه و جسم زار من چو کاه | |
| ای شه بالا بلندان کز جمال و خال و خط | کرده حسنت بر زمین و آسمان عرض سپاه | |
| در جهانگیر بست حسنت بیامان گوئی که هست | توامان با دولت سلطان محمد پادشاه | |
| شاه جم جاه بلند اقبال کادنی بندهاش | میزند بالاتر از ایوان کیوان بارگاه | |
| محتشم کایینه دل داده صیقل همچو من | در دعای دولتش بادا موافق سال و ماه |