محبت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| خورسند دلی داشتم از وصل تو یک چند | افسوس که چشم بدم از چشم تو افکند |
| چندانکه ملولی تو ز من من به تو مشتاق | چندانکه غمینی تو ز من من ز تو خورسند |
| اشکم به رخ از عشق جمال تو چو جیحون | بارم به دل از درد فراق تو چو الوند |
| نه قوت پرواز ز دام سر زلفت | نه از سر آن زلف به پای دل من بند |
| نه هست مرا خواجهٔ دیگر به دو گیتی | نه بندگیم قابل درگاه خداوند |
| چون کودک نو خیز که مرغی به کف آرد | بگرفت و رها کرد ولی بال و پرم کند |
| آیا چه شود گر فکنی سایه رحمت | دل سوخته ای را بر سر ای نخل برومند |
| گو زانکه پریشان بودمش نظم مکن عیب | سودای توام خاطر مجموع پراکند |
| گنجیست محبت که فنایش نبود هیچ | عمریست که بیدل دلش از مهر تو آکند |