مثنوی معنوی/نوشتن آن غلام قصهی شکایت نقصان اجری سوی پادشاه
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دفتر چهارم مثنوی (نوشتن آن غلام قصهی شکایت نقصان اجری سوی پادشاه) از مولوی |
' |
| قصه کوته کن برای آن غلام | که سوی شه بر نوشتست او پیام | |
| قصه پر جنگ و پر هستی و کین | میفرستد پیش شاه نازنین | |
| کالبد نامهست اندر وی نگر | هست لایق شاه را آنگه ببر | |
| گوشهای رو نامه را بگشا بخوان | بین که حرفش هست در خورد شهان | |
| گر نباشد درخور آن را پاره کن | نامهی دیگر نویس و چاره کن | |
| لیک فتح نامهی تن زپ مدان | ورنه هر کس سر دل دیدی عیان | |
| نامه بگشادن چه دشوارست و صعب | کار مردانست نه طفلان کعب | |
| جمله بر فهرست قانع گشتهایم | زانک در حرص و هوا آغشتهایم | |
| باشد آن فهرست دامی عامه را | تا چنان دانند متن نامه را | |
| باز کن سرنامه را گردن متاب | زین سخن والله اعلم بالصواب | |
| هست آن عنوان چو اقرار زبان | متن نامهی سینه را کن امتحان | |
| که موافق هست با اقرار تو | تا منافقوار نبود کار تو | |
| چون جوالی بس گرانی میبری | زان نباید کم که در وی بنگری | |
| که چه داری در جوال از تلخ و خوش | گر همی ارزد کشیدن را بکش | |
| ورنه خالی کن جوالت را ز سنگ | باز خر خود را ازین بیگار و ننگ | |
| در جوال آن کن که میباید کشید | سوی سلطانان و شاهان رشید |