مثنوی معنوی/قصهی دقوقی رحمة الله علیه و کراماتش
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دفتر سوم مثنوی (قصهی دقوقی رحمة الله علیه و کراماتش) از مولوی |
' |
| آن دقوقی داشت خوش دیباجهای | عاشق و صاحب کرامت خواجهای | |
| در زمین میشد چو مه بر آسمان | شبروان راگشته زو روشن روان | |
| در مقامی مسکنی کم ساختی | کم دو روز اندر دهی انداختی | |
| گفت در یک خانه گر باشم دو روز | عشق آن مسکن کند در من فروز | |
| غرة المسکن احاذره انا | انقلی یا نفس سیری للغنا | |
| لا اعود خلق قلبی بالمکان | کی یکون خالصا فی الامتحان | |
| روز اندر سیر بد شب در نماز | چشم اندر شاه باز او همچو باز | |
| منقطع از خلق نه از بد خوی | منفرد از مرد و زن نه از دوی | |
| مشفقی خلق و نافع همچو آب | خوش شفعیی و دعااش مستجاب | |
| نیک و بد را مهربان و مستقر | بهتر از مادر شهیتر از پدر | |
| گفت پیغامبر شما را ای مهان | چون پدر هستم شفیق و مهربان | |
| زان سبب که جمله اجزای منید | جزو را از کل چرا بر میکنید | |
| جزو از کل قطع شد بی کار شد | عضو از تن قطع شد مردار شد | |
| تا نپیوندد بکل بار دگر | مرده باشد نبودش از جان خبر | |
| ور بجنبد نیست آن را خود سند | عضو نو ببریده هم جنبش کند | |
| جزو ازین کل گر برد یکسو رود | این نه آن کلست کو ناقص شود | |
| قطع و وصل او نیاید در مقال | چیز ناقص گفته شد بهر مثال |