مثنوی معنوی/فسخ عزایم و نقضها جهت با خبر کردن آدمی را
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دفتر سوم مثنوی (فسخ عزایم و نقضها جهت با خبر کردن آدمی را از آنک مالک و قاهر اوست و گاه گاه عزم او را فسخ ناکردن و نافذ داشتن تا طمع او را بر عزم کردن دارد تا باز عزمش را بشکند تا تنبیه بر تنبیه بود) از مولوی |
' |
| عزمها و قصدها در ماجرا | گاه گاهی راست میآید ترا | |
| تا به طمع آن دلت نیت کند | بار دیگر نیتت را بشکند | |
| ور بکلی بیمرادت داشتی | دل شدی نومید امل کی کاشتی | |
| ور بکاریدی امل از عوریش | کی شدی پیدا برو مقهوریش | |
| عاشقان از بیمرادیهای خویش | باخبر گشتند از مولای خویش | |
| بیمرادی شد قلاوز بهشت | حفت الجنه شنو ای خوش سرشت | |
| که مراداتت همه اشکستهپاست | پس کسی باشد که کام او رواست | |
| پس شدند اشکستهاش آن صادقان | لیک کو خود آن شکست عاشقان | |
| عاقلان اشکستهاش از اضطرار | عاشقان اشکسته با صد اختیار | |
| عاقلانش بندگان بندیاند | عاشقانش شکری و قندیاند | |
| ائتیا کرها مهار عاقلان | ائتیا طوعا بهار بیدلان |