مثنوی معنوی/شرح کردن شیخ سر آن درخت با آن طالب مقلد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دفتر اول مثنوی (شرح کردن شیخ سر آن درخت با آن طالب مقلد) از مولوی |
' |
| بود شیخی عالمی قطبی کریم | اندر آن منزل که آیس شد ندیم | |
| گفت من نومید پیش او روم | ز آستان او براه اندر شوم | |
| تا دعای او بود همراه من | چونک نومیدم من از دلخواه من | |
| رفت پیش شیخ با چشم پر آب | اشک میبارید مانند سحاب | |
| گفت شیخا وقت رحم و رقتست | ناامیدم وقت لطف این ساعتست | |
| گفت واگو کز چه نومیدیستت | چیست مطلوب تو رو با چیستت | |
| گفت شاهنشاه کردم اختیار | از برای جستن یک شاخسار | |
| که درختی هست نادر در جهات | میوهی او مایهی آب حیات | |
| سالها جستم ندیدم یک نشان | جز که طنز و تسخر این سرخوشان | |
| شیخ خندید و بگفتش ای سلیم | این درخت علم باشد در علیم | |
| بس بلند و بس شگرف و بس بسیط | آب حیوانی ز دریای محیط | |
| تو بصورت رفتهای ای بیخبر | زان ز شاخ معنیی بی بار و بر | |
| گه درختش نام شد گه آفتاب | گاه بحرش نام گشت و گه سحاب | |
| آن یکی کش صد هزار آثار خاست | کمترین آثار او عمر بقاست | |
| گرچه فردست او اثر دارد هزار | آن یکی را نام شاید بیشمار | |
| آن یکی شخصی ترا باشد پدر | در حق شخصی دگر باشد پسر | |
| در حق دیگر بود قهر و عدو | در حق دیگر بود لطف و نکو | |
| صد هزاران نام و او یک آدمی | صاحب هر وصفش از وصفی عمی | |
| هر که جوید نام گر صاحب ثقهست | همچو تو نومید و اندر تفرقهست | |
| تو چه بر چفسی برین نام درخت | تا بمانی تلخکام و شوربخت | |
| در گذر از نام و بنگر در صفات | تا صفاتت ره نماید سوی ذات | |
| اختلاف خلق از نام اوفتاد | چون بمعنی رفت آرام اوفتاد |