مثنوی معنوی/تلبیس وزیر بانصاری
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دفتر اول مثنوی (تلبیس وزیر بانصاری) از مولوی |
' |
| پس بگویم من بسر نصرانیم | ای خدای رازدان میدانیم | |
| شاه واقف گشت از ایمان من | وز تعصب کرد قصد جان من | |
| خواستم تا دین ز شه پنهان کنم | آنک دین اوست ظاهر آن کنم | |
| شاه بویی برد از اسرار من | متهم شد پیش شه گفتار من | |
| گفت گفت تو چو در نان سوزنست | از دل من تا دل تو روزنست | |
| من از آن روزن بدیدم حال تو | حال تو دیدم ننوشم قال تو | |
| گر نبودی جان عیسی چارهام | او جهودانه بکردی پارهام | |
| بهر عیسی جان سپارم سر دهم | صد هزاران منتش بر خود نهم | |
| جان دریغم نیست از عیسی ولیک | واقفم بر علم دینش نیکنیک | |
| حیف میآمد مرا کان دین پاک | درمیان جاهلان گردد هلاک | |
| شکر ایزد را و عیسی را که ما | گشتهایم آن کیش حق را رهنما | |
| از جهود و از جهودی رستهایم | تا به زناری میان را بستهایم | |
| دور دور عیسیست ای مردمان | بشنوید اسرار کیش او بجان | |
| کرد با وی شاه آن کاری که گفت | خلق حیران مانده زان مکر نهفت | |
| راند او را جانب نصرانیان | کرد در دعوت شروع او بعد از آن |