مثنوی معنوی/بیدار کردن ابلیس معاویه را کی خیز وقت نمازست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دفتر دوم مثنوی (بیدار کردن ابلیس معاویه را کی خیز وقت نمازست) از مولوی |
' |
| در خبر آمد که خال ممنان | خفته بد در قصر بر بستر ستان | |
| قصر را از اندرون در بسته بود | کز زیارتهای مردم خسته بود | |
| ناگهان مردی ورا بیدار کرد | چشم چون بگشاد پنهان گشت مرد | |
| گفت اندر قصر کس را ره نبود | کیست کین گستاخی و جرات نمود | |
| گرد برگشت و طلب کرد آن زمان | تا بیاید زان نهان گشته نشان | |
| او پس در مدبری را دید کو | در پس پرده نهان میکرد رو | |
| گفت هی تو کیستی نام تو چیست | گفت نامم فاش ابلیس شقیست | |
| گفت بیدارم چرا کردی بجد | راست گو با من مگو بر عکس و ضد |