فروغی بسطامی (غزلیات)/یک اشارت و تو بر قتل جهان بسیار است
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فروغی بسطامی (غزلیات) (یک اشارت و تو بر قتل جهان بسیار است) از فروغی بسطامی |
' |
| یک اشارت و تو بر قتل جهان بسیار است | در کمینی که تویی تیر و کمان بیکار است | |
| من و اوصاف تو تا شغل قلم تحریر است | من و تحسین تو تا کار زبان گفتار است | |
| بر سیمین تو را از زر خالص ننگ است | رخ رخشان تو را از مه تابان عار است | |
| عاشق روی تو از سر چمن دلتنگ است | ساکن کوی تو از باغ جنان بیزار است | |
| کافر عشقم اگر از پی تسبیح روم | تا به دستم ز سر زلف بتان زنار است | |
| سر ما و قدم مغبچهی باده فروش | تا ز مینای می و دیر مغان آثار است | |
| روشنت گردد اگر خال و خطش را بینی | که چرا روز فراق و شب هجران تار است | |
| قیمت خاطر مجموع فروغی داند | که از آن زلف پراکنده پریشان کار است |