فروغی بسطامی (غزلیات)/یار بی پرده کمر بست به رسوایی ما
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فروغی بسطامی (غزلیات) (یار بی پرده کمر بست به رسوایی ما) از فروغی بسطامی |
' |
| یار بی پرده کمر بست به رسوایی ما | ما تماشایی او ، خلق تماشایی ما | |
| قامت افروخته میرفت و به شوخی میگفت | که بتی چهره نیفروخت به زیبایی ما | |
| او ز ما فارغ و ما طالب او در همه حال | خود پسندیدن او بنگر و خودرایی ما | |
| قتل خود را به دم تیغ محبت دیدیم | گو عدو کور شود از حسرت بینایی ما | |
| جان بیاسود به یک ضربت قاتل ما را | یعنی از عمر همین بود تن آسایی ما | |
| حالیا مست و خرابیم ز کیفیت عشق | پس از این تا چه رسد بر سر سودایی ما | |
| هر کجا جام میآن کودک خندان بخشد | باده گو پاک بشو دفتر دانایی ما | |
| نقد دنیا به بهای لب ساقی دادیم | تا کجا صرف شود مایهی عقبایی ما | |
| شب ما تا به قیامت نشود روز، که هست | پردهی روز قیامت شب تنهایی ما | |
| مگرش زلف تو زنجیر نماید ور نه | در همه شهر نگنجد دل صحرایی ما | |
| دل ز وصلت نتوان کند، بهل تا بکند | سیل هجران تو بنیاد شکیبایی ما | |
| ناتوان چشم تو بر بست فروغی را دست | ورنه کی خاسته مردی به توانایی ما |