فروغی بسطامی (غزلیات)/گر جلوهگر به عرصهی محشر گذرکنی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فروغی بسطامی (غزلیات) (گر جلوهگر به عرصهی محشر گذرکنی) از فروغی بسطامی |
' |
| گر جلوهگر به عرصهی محشر گذرکنی | هر گوشه محشر دگری جلوهگر کنی | |
| کاش آنقدر به خواب رود چشم روزگار | تا یک نظر به مردم صاحب نظر کنی | |
| جان در بهای بوسهی شیرین توان گرفت | گیرم درین معامله قدری ضرر کنی | |
| تا کی به بزم غیر می لاله گون کشی | تا چند خون ز رشک مرا در جگر کنی | |
| گفتم به روی خوب تو خواهم نظر کنم | گفتا که باید از همه قطع نظر کنی | |
| غیر از وصال نیست خیال دگر مرا | ترسم خدا نکرده خیال دگر کنی | |
| شبها بباید از مژه خون در کنار کرد | تا در کنار دوست شبی را سحر کنی | |
| هرگز کسی به دشمن خونخوار خود نکرد | با دوست هر ستم که تو بیداد گر کنی | |
| هر چند تو به قتل فروغی مخیری | باید ز انتقام شهنشه حذر کنی | |
| جم دستگاه فتحعلی شاه تاجدار | باید که سجده بر در او هر سحر کنی |