فروغی بسطامی (غزلیات)/کو جوانی که ز سودای غمت پیر نشد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فروغی بسطامی (غزلیات) (کو جوانی که ز سودای غمت پیر نشد) از فروغی بسطامی |
' |
| کو جوانی که ز سودای غمت پیر نشد | کو وجودی که ز جان در طلبت سیر نشد | |
| مالکی نیست که در عهد تو مملوک نگشت | کشوری نیست که در دست تو تسخیر نشد | |
| خاطری شاد از آن کوی شکرخند نشد | گرهی باز از آن جعد گره گیر نشد | |
| حلق ما لایق آن حلقهی فتراک نگشت | خون ما قابل آن قبضهی شمشیر نشد | |
| بخت برگشتهی من بین که ز مژگان کجش | هدف سینهام آماجگه تیر نشد | |
| تا کنون صورتی از پرده نیامد بیرون | که ز معنی رخش صورت تصویر نشد | |
| تا ز مجموعهی زلف تو پریشان نشدم | مو به مو خواب پریشانم تعبیر نشد | |
| هیچ دیوانه ز سر حلقهی عشاق نخاست | کز خم سلسلهات بستهی زنجیر نشد | |
| من از آن روز که بیچارهی عشق تو شدم | چارهی کار من از نالهی شب گیر نشد | |
| اثر از نالهی شب گیر مجو در ره عشق | که ز صدناله یکی صاحب تاثیر نشد | |
| سالک آن نیست که صد گونه ملامت نکشد | عارف آن نیست که صد مرتبه تکفیر نشد | |
| در همه عالم ایجاد فروغی کس نیست | که دلش رنجه ز سر پنجهی تقدیر نشد |