فروغی بسطامی (غزلیات)/چنین که برده شراب لبت ز دست مرا
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فروغی بسطامی (غزلیات) (چنین که برده شراب لبت ز دست مرا) از فروغی بسطامی |
' |
| چنین که برده شراب لبت ز دست مرا | مگر به دامن محشر برند مست مرا | |
| چگونه از سرکویت توان کشیدن پای | که کرده هر سر موی تو پای بست مرا | |
| کبود شد فلک از رشک سربلندی من | که عشق سرو بلند تو ساخت پست مرا | |
| بدین امید که یک لحظه با تو بنشینم | هزار ناوک حسرت به دل نشست مرا | |
| به نیم بوسه توان صد هزار جان دادن | از آن دو لعل میآلود میپرست مرا | |
| کنون نه مست نگاه تو گشتم ای ساقی | که هست مستی این باده از الست مرا | |
| نشسته خیل غمش در دل شکستهی من | درست شد همه کاری از این شکست مرا | |
| خوشم به سینهی مجروح خویشتن یا رب | جراحتش مرساد آن که سینه خست مرا | |
| پرستش صنمی میکنم فروغی سان | که عشقش از پی این کار کرده هست مرا |