فروغی بسطامی (غزلیات)/چنین نگار ندیدم به هیچ ایوانی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فروغی بسطامی (غزلیات) (چنین نگار ندیدم به هیچ ایوانی) از فروغی بسطامی |
' |
| چنین نگار ندیدم به هیچ ایوانی | چنین بهار نیاید به هیچ بستانی | |
| شکست و بست، دل و دست شه سواران را | چنین سوار نیاید به هیچ میدانی | |
| هنوز بر سر من زین شراب مستیهاست | چنین قدح نکشیدم به هیچ دورانی | |
| متاع مهر و وفا را نمیخرند به هیچ | چنین متاع ندیدم به هیچ دکانی | |
| دل شکستهی ما را نمیتوان بستن | مگر به تار سر زلف عنبرافشانی | |
| چگونه جمع کنم این دل پریشان را | گرم مدد نکند طرهی پریشانی | |
| کنون به چارهی رنجور خویش کوشش کن | نه آن زمان که بکوشی و چاره نتوانی | |
| به ابروان ز تکبر هزار چنین زدهای | مگر که حاجب قصر جلال خاقانی | |
| ستوده ناصردین شه نصیر دولت و دین | که چشم چرخ شبیهش ندیده سلطانی | |
| قدر ورای هوایش نخوانده طوماری | قضا خلاف رضایش نداده فرمانی | |
| فروغی از نظر پادشاه روی زمین | بر آسمان سخن آفتاب تابانی |