فروغی بسطامی (غزلیات)/همه جا جلوهی آن صاحب وجه حسن است
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فروغی بسطامی (غزلیات) (همه جا جلوهی آن صاحب وجه حسن است) از فروغی بسطامی |
' |
| همه جا جلوهی آن صاحب وجه حسن است | همه کس بستهی آن زلف شکن بر شکن است | |
| رخ افروختهاش خجلت ماه فلک است | قد افراختهاش غیرت سرو چمن است | |
| بهر قربانی آن چشم سیه باید ریخت | خون هر آهوی مشکین که به دشت ختن است | |
| گر نیارد به نظر سیم سرشکم نه عجب | زان که سیمین بر و سیمین تن و سیمین ذقن است | |
| ترسم آخر ننهد پا به سر تربت من | بس که در هر قدمش کشتهی خونین کفن است | |
| تا رقیب از لب او کامروا شد گفتم | خاتم دست سلیمان به کف اهرمن است | |
| نه ازین پیش توان با سخن دشمن ساخت | نه مرا با دهن دوست مجال سخن است | |
| خسرو از رشک شکر خون به دل شیرین کرد | تا خبر شد که چهها در نظر کوهکن است | |
| جستم از خیل عرب واقعهی مجنون را | لیلی از خیمه برون تاخت که مجنون من است | |
| گوشهی چشم بتی زد ره دین و دل من | نازم این فتنه که هم رهزن و هم راهزن است | |
| در همه شهر شدم شهره به شیرین سخنی | تا لبم بر لب آن خسرو شیرین دهن است | |
| یک تجلی همه را سوخت فروغی امشب | مگر آن شمع فروزنده در این انجمن است |