فروغی بسطامی (غزلیات)/هر که را کار بدان چشم دل آزار بود
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فروغی بسطامی (غزلیات) (هر که را کار بدان چشم دل آزار بود) از فروغی بسطامی |
' |
| هر که را کار بدان چشم دل آزار بود | عجبی نیست گرش کشته شدن کار بود | |
| شاهد ار میطلبی بر سر این کار ز من | نظم دربار شهنشاه جهاندار بود | |
| من قوی پنجه و چشم تو ز بیماران است | کس شنیدهست قوی کشتهی بیمار بود | |
| دانی از بهر چه شب تا به سحر بیدارم | چشم عاشق همه شب باید بیدار بود | |
| من به جز چشم سیه مست تو کم تر دیدم | ترک مستی که پی مردم هشیار بود | |
| کرده تا چشم تو از غمزه اسیرم گفتم | شیرگیری صف آهوی تاتار بود | |
| کی کند در همه عمرش هوس آزادی | آن که در حلقهی زلف تو گرفتار کند | |
| گر تو صیاد دل اهل محبت باشی | دام البته به از دامن گلزار بود | |
| تو به هر جا که روی سنبل پر چین بر دوش | خاک مشکین شود و مشک به خروار بود | |
| زین تطاول که دل از طرهی طرار تو دید | گر بدادش برسد شاه سزاوار بود | |
| دادگر خسرو بخشنده ملک ناصردین | کافتاب فلکش حاجب دربار بود | |
| گر نه منظور فروغی به حقیقت شاه است | پس چرا خاطر او مشرق انوار بود |