فروغی بسطامی (غزلیات)/نخست نغمهی عشاق فصل گل این است
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فروغی بسطامی (غزلیات) (نخست نغمهی عشاق فصل گل این است) از فروغی بسطامی |
' |
| نخست نغمهی عشاق فصل گل این است | که داغ لالهرخان به ز باغ نسرین است | |
| فغان ز دامن باغی که باغبان آنجا | همیشه چشم امیدش به دست گلچین است | |
| سپرده مرهم زخمم فلک به دست مهی | که صاحب خط خوشبوی و خال مشکین است | |
| علاج نیست خلاص از کمند او ورنه | ز پای تا به سرم چشم مصلحت بین است | |
| به عهد عارض گلگون او بحمدالله | که کار اهل نظر ز اشک دیده رنگین است | |
| کسی که شهد محبت چشیده میداند | که تلخ از آن لب نوشین به طعم شیرین است | |
| اسیر آن خط سبزم که مو به مو دام است | غلام آن سر زلفم که سر به سر چین است | |
| به هر کجا که منم شغل اختران مهر است | به هر زمین که تویی کار آسمان کین است | |
| سواد زلف تو مجموعهی شب و روز است | نگاه چشم تو غارتگر دل و دین است | |
| قد تو وقت روش رشک سرو و شمشاد است | رخ تو زیر عرق شرم ماه و پروین است | |
| فروغی از سخن دوست لب نمیبندد | که نقل مجلس فرهاد نقل شیرین است |