فروغی بسطامی (غزلیات)/میفشان جعد عنبر فام را
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فروغی بسطامی (غزلیات) (میفشان جعد عنبر فام را) از فروغی بسطامی |
' |
| میفشان جعد عنبر فام را | ببین دلهای بی آرام خود را | |
| سپردم جان و بوسیدم دهانت | به هیچ آخر گرفتم کام خود ار | |
| به دشنامی توان آلوده کردن | لب شیرین درد آشام خود را | |
| دلم در عهد آن زلف و بناگوش | مبارک دید صبح و شام خود را | |
| در آغاز محبت کشته گشتم | بنازم بخت نیک انجام خود را | |
| زبان از پند من ای خواجه بر بند | که بستم گوش استفهام خود را | |
| ز سودای سر زلف رسایش | بدل کردم به کفر اسلام خود را | |
| من آن روزی که دل بستم به زلفش | پریشان خواستم ایام خود را | |
| به عشق از من مجو نام و نشانی | که گم کردم نشان و نام خود را | |
| فروغی سوختم اما نکردم | ز سر بیرون خیال خام خود را |