فروغی بسطامی (غزلیات)/مزرع امید را یک دانه به زان خال نیست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فروغی بسطامی (غزلیات) (مزرع امید را یک دانه به زان خال نیست) از فروغی بسطامی |
' |
| مزرع امید را یک دانه به زان خال نیست | دل ز خالش برگرفتن خالی از اشکال نیست | |
| ای که میگویی به دنبال سرش دیگر مرو | کاکل پیچان او پنداری از دنبال نیست | |
| در صف عشاق گو لاف نظربازی مزن | آن که دامانش ز خون دیده مالامال نیست | |
| من نه تنها کشته خواهم گشت در میدان عشق | هیچکس را ایمنی زان غمزهی قتال نیست | |
| مدعی گو این قدر بر حال ناکامان مخند | زان که دوران فلک دایم به یک احوال نیست | |
| الحق از بدحالی زاهد توان معلوم کرد | کش خبر از حالت رندان صاحب حال نیست | |
| جان من تعجیل در رفتن خدا را تا به چند | بر هلاک بیدلان حاجت به استعجال نیست | |
| از بلندی زلف در پای تو آخر سر نهاد | چون سر زلف بلندت کس بلند اقبال نیست | |
| شرط یکرنگی نباشد شکوه زان زلف دو تا | ورنه چندان هم فروغی را زبان لال نیست |