فروغی بسطامی (غزلیات)/قاعدهی قد تو فتنه به پا کردن است
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فروغی بسطامی (غزلیات) (قاعدهی قد تو فتنه به پا کردن است) از فروغی بسطامی |
' |
| قاعدهی قد تو فتنه به پا کردن است | مشغلهی زلف تو بستن و واکردن است | |
| خرمی صحن باغ با تو خرامیدن است | فرخی صبح عید با تو صفا کردن است | |
| هر که به ناچار کرد از سر کویت سفر | منزلش اول قدم رو به قفا کردن است | |
| چون نکند چشم تو چارهی دلخستگان | زان که قرار طبیب خسته دوا کردن است | |
| عشق تو آزاد کرد از همه قیدی مرا | زان که سلوک ملوک، بسته رها کردن است | |
| وعدهی قتل مرا هیچ نکردی خلاف | زان که طریق وفا، وعده وفا کردن است | |
| شاید اگر چشم تو میکشدم بیخطا | شیوهی ترک ختن عین خطا کردن است | |
| بوسه پس از می بده، کام دلم هی بده | زان که شعار لبت کامروا کردن است | |
| من به دعا کردهام مدعیان را هلاک | زان که خواص دعا دفع بلا کردن است | |
| روشنی چشم من روی نکو دیدن است | مصلحت کار من کار به جا کردن است | |
| بندهی تقصیرکار بند خطاکاری است | خواجهی صاحب کرم فکر عطا کردن است | |
| وادی بیانتها راه طلب رفتن است | دولت بیمنتها یاد خداکردن است | |
| قاصد فرخندهپی از در جانان رسید | جان گرانمایه را وقت فدا کردن است | |
| شغل فروغی ز شاه دامن زر بردن است | کار مه از آفتاب کسب ضیا کردن است | |
| ناصردین شاه را دان که به هر بامداد | بر گهرش آفتاب گرم دعا کردن است |