فروغی بسطامی (غزلیات)/غلام آن نظربازم که خاطر با یکی دارد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فروغی بسطامی (غزلیات) (غلام آن نظربازم که خاطر با یکی دارد) از فروغی بسطامی |
' |
| غلام آن نظربازم که خاطر با یکی دارد | نه مملوکی که هر ساعت نظر با مالکی دارد | |
| مسلم نیست عمر جاودان الا وجودی را | که از زلف رسای او به کف مستمسکی دارد | |
| حدیث بردباری را بپرس از عاشق صادق | که بر دل حسرت بسیار و طاقت اندکی دارد | |
| دم از دانش مزن با دانه خال نکورویان | که از هر حلقهدام عشق مرغ زیرکی دارد | |
| به حرمت بوسه باید داد خاک صید گاهی را | که صیادش هزاران بسمل از هر ناوکی دارد | |
| فقیه و چشمهی کوثر، من و لعل لب ساقی | به قدر خویشتن هر کس که بینی مدرکی دارد | |
| هوای دل عنانم میکشد هر دم نمیدانی | که از هر گوشه صید افکن سوار خانگی دارد | |
| یقین شد جان سپاریهای من بر خویش این گونه | هنوز آن صورت زیبا در این معنی شکی دارد | |
| فروغی را بجز مردن علاجی نیست دور از او | که داغ اندرون سوزی و درد مهلکی دارد |