فروغی بسطامی (غزلیات)/عمری که صرف عشق نگردد بطالت است
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فروغی بسطامی (غزلیات) (عمری که صرف عشق نگردد بطالت است) از فروغی بسطامی |
' |
| عمری که صرف عشق نگردد بطالت است | راهی که رو به دوست ندارد ضلالت است | |
| من مجرم محبت و دوزخ فراق یار | واه درون به صدق مقالم دلالت است | |
| گیرم به خون دیده نویسم رساله را | کس را در آن حریم چه حد رسالت است | |
| در عمر خود به هیچ قناعت نمودهام | تا روزیم به تنگ دهانش حوالت است | |
| کام ار به به استمالت ازو میتوان گرفت | هر نالهام علامت صد استمالت است | |
| گر سر نهم به پای تو عین سعادت است | ورجان کنم فدای تو جای خجالت است | |
| آمد بهار و خاطر من شد ملولتر | زیرا که باغ بیتو محل ملالت است | |
| گفتم که با تو صورت حالی بیان کنم | در دا که حال عشق برون از مقالت است | |
| برخیز تا به پای شود روز رستخیز | وانگه ببین شهید غمت در چه حالت است | |
| کی میکند قبول فروغی به بندگی | فرماندهی که صاحب چندین جلالت است |