فروغی بسطامی (غزلیات)/شبی که دل به برم یاد زلف دلبر کرد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فروغی بسطامی (غزلیات) (شبی که دل به برم یاد زلف دلبر کرد) از فروغی بسطامی |
' |
| شبی که دل به برم یاد زلف دلبر کرد | دماغ جان مرا تا سحر معطر کرد | |
| خیال دانهی خال مهی اسیرم ساخت | که صید مرغ دل از جعد دام گستر کرد | |
| شهید خنجر مژگان شاهدی شدهام | که زنده کشتهی خود را به زخم دیگر کرد | |
| مخور فریب نگاهش اگر مسلمانی | که هر چه کرد به من آن دو چشم کافر کرد | |
| به جان رسیدهام از دست سادهلوحی دل | که یار وعده خلاف آن چه گفت باور کرد | |
| سراغی از دل گم گشته دوش میکردم | اشارتی به خم طرهی معنبر کرد | |
| یکی ز حسرت روی تو چاک بر دل زد | یکی ز دامن کوی تو خاک بر سر کرد | |
| یکی ز یاد قدت سرگذشت طوبی گفت | یکی ز شوق لبت گفتگوی کوثر کرد | |
| یکی رخ تو شباهت به ماه تابان داد | یکی دهان تو نسبت به تنگ شکر کرد | |
| یکی ز خط خوشت خانه را معطر ساخت | یکی ز ماه رخت دیده را منور کرد | |
| گرفت زلف سیه تا رخ تو را گفتم | غلام زنگی شه روم را مسخر کرد | |
| ستوده خسرو بخشنده ناصرالدین شاه | که قطره را کف جودش محیط گوهر کرد | |
| شها ثنای تو در دست قدسیان افتاد | که هر چه بنده نوشتم فرشته از بر کرد | |
| فروغ طبع فروغی گرفت عالم را | که مدح ذات تو را آفتاب دفتر کرد |