فروغی بسطامی (غزلیات)/سر بیمار گر آن چشم دل آزار نداشت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فروغی بسطامی (غزلیات) (سر بیمار گر آن چشم دل آزار نداشت) از فروغی بسطامی |
' |
| سر بیمار گر آن چشم دل آزار نداشت | بر سر هر گذری این همه بیمار نداشت | |
| نازم آن طره که با این همه بار دل خلق | سرگرانی ز گران باری این بار نداشت | |
| کارم از هیچ طرف تنگ نمیشد در عشق | اگر آن تنگ دهان با دل من کار نداشت | |
| بر کسی خواجه ما از سر رحمت نگذشت | که نشد بندهی او از دل و اقرار نداشت | |
| روز روشن کسی آن سنبل شب رنگ ندید | که پریشان دلش آهنگ شب تار نداشت | |
| طالب وصلی اگر با غم هجران خوش باش | گل نمیگشت عزیز این همه گر خار نداشت | |
| شاهدی کشت به یک جلوهی قامت ما را | که قیامت شد و از کار خود انکار نداشت | |
| همه گویند که از جان چه تمتع بردی | چه تمتع ز متاعی است که بازار نداشت | |
| نقد جان در عوض بوسه بتان نگرفتند | گوهری داشت فروغی که خریدار نداشت |